ترانس سكسواليته
ترانس سكسواليته كه اختلال هويت جنسي نيز ناميده مي شود را مي توان به شكلي از مرز بين جنسيت حقيقي و هويت جنسي تعبير كرد.يك
ترانس سكسوال فردي است كه ساختارهاي جنسيتي مغز كه مشخص كننده هويت جنسي
اوست، كاملا با اندام هاي جنسي او مغايرت دارد و بطور ساده مي توان گفت كه
اين فرد در دام جنسيت مخالف با مغز خود مي باشد.هويت جنسي و جنسيت دو چيز مجزا مي باشند. جنسيت شكل ظاهري است در حاليكه هويت جنسي و مركزيت آن را بايد در مغز جستجو كرد. در نتيجه، يك ترانس سكسوئل با كليه مشخصات تكامل يافته يك جنس به دنيا مي آيد ولي با اين وجود از سنين كم و حتي سنين قبل از مدرسه دچار آشفتگي هويت جنسي مي گردد و از همان سنين به شرايط خود پي مي برد.
ترانس سكسوال فردي است كه ساختارهاي جنسيتي مغز كه مشخص كننده هويت جنسي
اوست، كاملا با اندام هاي جنسي او مغايرت دارد و بطور ساده مي توان گفت كه
اين فرد در دام جنسيت مخالف با مغز خود مي باشد.هويت جنسي و جنسيت دو چيز مجزا مي باشند. جنسيت شكل ظاهري است در حاليكه هويت جنسي و مركزيت آن را بايد در مغز جستجو كرد. در نتيجه، يك ترانس سكسوئل با كليه مشخصات تكامل يافته يك جنس به دنيا مي آيد ولي با اين وجود از سنين كم و حتي سنين قبل از مدرسه دچار آشفتگي هويت جنسي مي گردد و از همان سنين به شرايط خود پي مي برد.
اين اختلال در تمام جوامع وجود دارد و شيوع آن حسب آمارهاي مجامع علمي از يك در سي هزار تا يك درصد هزار نفر جمعيت متفاوت است. شيوع آن در جنس مذكر بيشتر است و هنوز علت واحدي براي بروز آن مشخص نشده است.
...آنچه بديهي است اين كه غالبا اختلال در سنين كودكي وجود دارد و رفتارهاي مغاير با جنسيت بيولوژيك توسط اطرافيان قابل تشخيص است. اين افراد غالبا بعد از رسيدن به سن بلوغ دچار مشكلات بيشتري مي شوند، سنيني كه احساس هويت و داشتن نقش مردانه يا زنانه اهميت زيادي مي يابد. برخي از اين افراد در صدد چاره جويي برآمده و به پزشك مراجعه مي كنند و عده اي ديگر ناخواسته به انحراف كشيده مي شوند، برخي دچار اختلالات رواني ديگر (به ويژه افسردگي) شده و سرانجام عده اي بدون اين كه شناخت اندكي از مشكل خود بيابند سال هاي عمر خود را با تشويش و نارضايتي هويتي سپري مي كنند. متاسفانه، به دليل ناكارآمدي درمانهاي روان شناختي، براي افراد مبتلا به اين اختلال از نظر درماني سرنوشت متفاوتي رقم مي خورد و در بعضي موارد سوء استفاده هايي نيز از اين افراد صورت مي گيرد.
در ظرف سال هاي گذشته، برخوردهاي متفاوتي با اين بيماران شده و حتي عده اي از آنان بدون اين كه ارزيابي روانشناختي شده باشند زير تيغ جراحي رفته اند. پيامد بي توجهي به اين افراد، آشفتگي در روابط آنان با خانواده و جامعه است و با وجود اين كه تعداد اين بيماران در كل جمعيت زياد نيست ولي هنوز هر فرد مبتلا به اختلال هويت جنسي، تعداد زيادي از افراد پيرامون خود را تحت تاثير قرار مي دهد.
...آنچه بديهي است اين كه غالبا اختلال در سنين كودكي وجود دارد و رفتارهاي مغاير با جنسيت بيولوژيك توسط اطرافيان قابل تشخيص است. اين افراد غالبا بعد از رسيدن به سن بلوغ دچار مشكلات بيشتري مي شوند، سنيني كه احساس هويت و داشتن نقش مردانه يا زنانه اهميت زيادي مي يابد. برخي از اين افراد در صدد چاره جويي برآمده و به پزشك مراجعه مي كنند و عده اي ديگر ناخواسته به انحراف كشيده مي شوند، برخي دچار اختلالات رواني ديگر (به ويژه افسردگي) شده و سرانجام عده اي بدون اين كه شناخت اندكي از مشكل خود بيابند سال هاي عمر خود را با تشويش و نارضايتي هويتي سپري مي كنند. متاسفانه، به دليل ناكارآمدي درمانهاي روان شناختي، براي افراد مبتلا به اين اختلال از نظر درماني سرنوشت متفاوتي رقم مي خورد و در بعضي موارد سوء استفاده هايي نيز از اين افراد صورت مي گيرد.
در ظرف سال هاي گذشته، برخوردهاي متفاوتي با اين بيماران شده و حتي عده اي از آنان بدون اين كه ارزيابي روانشناختي شده باشند زير تيغ جراحي رفته اند. پيامد بي توجهي به اين افراد، آشفتگي در روابط آنان با خانواده و جامعه است و با وجود اين كه تعداد اين بيماران در كل جمعيت زياد نيست ولي هنوز هر فرد مبتلا به اختلال هويت جنسي، تعداد زيادي از افراد پيرامون خود را تحت تاثير قرار مي دهد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:40 توسط farbod
|