من خدا را دوست دارم.................................!!!!

 
شهری بود به نام "پابرهنه ها ". در یک صبح سرد زمستانی مردی وارد شهر شد . وقتی از قطار پیاده شد ،متوجه شد ایستگاه قطار آنجا ،مانند همه ایستگاه های قطار مملو از جمعیت بود و مسافران می کوشند از میان جمعیت راه خود را باز کنند و به قطار مورد نظرشان برستد . مرد در نهایت شگفتی متوجه شد که همه انها پا برهنه هستند .
هیچ کس کفش به پا نداشت . او ا......ز ایستگاه بیرون آمد و سوار تاکسی شد در تاکسی متوجه شد که راننده هم کفش نپوشیده است .
بنابراین از راننده پرسید : ببخشید، چرا مردم این شهر بر خلاف مردم شهرهای دیگر کفش به پا ندارند ؟
راننده گفت "بله درست است چرا ما کفش نمی پوشیم ، چرا ؟؟؟
مرد وقتی وارد هتل شد دید که مردم آنجا هم پابرهنه هستند .!! از پیشخدمت پرسید : می بینم که شما هم کفش به پا ندارید مگر نمی دانید که کفش پا را در برابر سرما حفظ می کند آیا شما چیزی درباره کفش نمی دانید ؟؟
پیشخدمت گفت : چرا ما کفش را می شناسیم .آیا آن ساختمان را میبینی ؟؟ آن ساختمان یک کارخانه تولید کفش است . ما از داشتن آن به خود می بالیم و هر یکشنبه در انجا جمع می شویم و به سخنان مدیر آنجا درباره فواید کفش گوش می دهیم .
- پس چرا کفش نمی پوشید ؟؟؟
- آه درست است ، چرا کفش نمی پوشیم ؟؟؟

آری !مانند :اهالی آن شهر همه ما به دعا اعتقاد داریم .همه ما ایمان داریم که دعا می تواند از خواسته های ما را تحقق بخشد .می دانیم که دعا معجزه بیافریند ،مارا تغییر دهد ، زندگیمان را متحول کند و ما را احیا کند . ما از نیروی اعجازانگیز دعا آگاهیم .با این حال دعا نمی کنیم .چرا ؟؟ سوال همین جاست .چرا دعا نمی کنیم ؟؟

یک ترانسکشوال

زنی که تغییر جنسیت داد و اکنون یک ورزشکار موفق است....یک ترانسکشوال

http://up.vatandownload.com/images/5716ck9anana3pagogj7.jpg

نوشته ای از یک ترانسکشوال

.خدایا دلم گرفته.....بغض دارم ،بغضی که 9 سال است گلویم را به درد می آورد....بغضی که هیچ وقت نابود نشد.....خدایا دلم به درد آمده......خدایا معجزه هایت را بارها دیده ام.... پس خواهشی دارم بار دیگر معجزه کن....وقتی به خواب رفتم....بگذار به جای کابوسهای شبانه، تو را در خواب ببینم....دیگر مجالی برای گریه نیست .... خدایا با این بغض چه کنم؟ من خسته از دیروز و امروزم.....خدایا به خداییت قسم می دهم تورا ...خدا نجات در دستان توست...پس نجاتم بده....واگر از نجاتم دریغ میکنی پس تمامش کن....من 9 سال دویده ام ..9 سال است که درد کشیده ام...تمام تنم درد دارد...تمام روحم زخم دارد....به کدامین گناه..؟؟؟ به اسم کدام تقدیر....؟ زندگی من نه تقدیر است و نه جزای گناه... تمامش کن...خدایا سربه سرم نگذار! من باتو همیشه رفیق بوده ام... پس رفیق با معرفت و با مرامی باش... خداواندا دل از وطن بریدم.. دل از مادرم بریدم...دل از خاطره ها..دل از تمام تلخی ها و شیرینیها چون سرزمین آریا جایی برای من داشت... خدایا نفسم را بریدند... مرا حتک حرمت کردند...کاری که با فاطمة . با مریم .. نکردند..من را از زادگاه خودم به بیرون راندند و با تمام پستی من را به چشم حقارت دیدند و فکر کردند که من تشنه ترحمم...خود بر مالهای حرام تکیه زده اند و به دیدار کعبه تو می ایند...من نخواسته ام که اینگونه باشم....تو خواستی که من بر همگان حجت تو باشم بر زمین...حالا فرزندت از تو یاری می جوید....خودت در تورات.انجیل و قران میگویی بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا ...خداوندا تورا صدا میزنم تورا میخوانم پس اجابت کن مرا.. دردهایم را مرحم بده و زخمهایم را شفا بده. تا بتوانم کمی زندگی و بندگی کنم تورا.... آمین ..م.ا

من خدا را دوست دارم

 
دو روز مانده بود به پایان جهان ، تازه فهمیده بود که هیچ زندگی نکرده است . تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.
پریشان شد و آشفته و عصبانی ، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد .
داد زد و بد و بیراه گفت ، خدا سکوت کرد . دلش گرفت و گریست
و به سجده افتاد ، خدا سکوتش را شکست و گفت عزیزم یک روز دیگر هم از دست رفت ......،
تنها یکروز دیگر باقیست
بیا و لاقل یکروز زندگی کن .
لابلای هق هقش گفت : اما بایک روز ....با یک روز چه کار می توان کرد؟
خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزاران سال زیسته است و آن که امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید .
و آنگاه:
سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت :"برو حالا زندگی کن .
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید . اما میترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای دستش بریزد .
قدری ایستاد ....بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد ؟ بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم .
آن وقت شروع به دویدن کرد ،
زندگی را به سرو رویش پاشید ، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود ، میتواند بال بزند ، میتواند پا روی خورشید بگذارد ، می تواند.
او...در آن یک روز
آسمانخراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ، مقامی را به دست نیاورد اما ......
اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید ، روی چمن خوابید کفشدوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن هایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آن ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد . و ....
او در همان یکروز آشتی کرد و برای آن ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد .
و خندید و سبکبارشد ، لذت برد و سرشار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد .
او همان یک روز زندگی کرد اما:
فرشته ها در تقویم خدا نوشتند : امروز او در گذشت ، کسی که "
هزار سال زیسته بود ."

فایل صوتی مصاحبه با منصور، ترنس ایرانی

چندی پیش مصاحبه با منصور، ترنس ایرانی، را در تارنمای «خانه حقوق بشر ایران» منتشر کردم. اکنون فایل صوتی این مصاحبه را برای شما آماده کرده ام که گوش دادنش خالی از لطف نیست. شما را به شنیدن و به اشتراک گذاری این مصاحبه دعوت می کنم:
http://freedomofpen.blogspot.com/2011/06/blog-post_7905.html?spref=fb

زندگی ....

 
زندگی آنقدر تلخ است

که بدون تلخیه سیگار تحملش سخت است .

با هر کام ، یک گام
......
سوی مرگ می روم

با هر کام

با زندگی وداع و به مرگ سلام می دهم

نگاه کن

سیگار چگونه من را دود می کند

نگاه کن

مردم چه آرام سوی مرگ می روند

من می هراسم و می دوم به سوی آن.

خودکشی با ترس از مردن چه لذتی دارد

که من مشغول آنم

دود و دم ، سم مهلکی برای من است ، به کسی چه

دردها را باید پنهاک کرد پشت دود رقصان سیگار

سنگین ِ سنگین ، غلیظ ِغلیظ

ترانسکشوال کیست؟؟؟

هویت هر انسانی از چندین بخش تشکیل شده است؛هویت اجتماعی،٬ هویت قومی،٬ملی٬،سیاسی و ….هویت جنسی هم بخشی از هویت فرد است.مرکز اصلی بدن که تعریف انسان از هویت خود-از جمله هویت جنسی -را بر عهده دارد٬در مغز واقع شده است.

TS مخفف ترانس سکشوال، یا اختلال هویت جنسی است. به بیان دیگر فرد مبتلا به TS دچار اختلال نسبت به جنس خود می شود، یعنی روح و روان فرد با ظاهر جسمی فرد در تعارض است. مثلاً شاید فرد از لحاظ جسمی یک پسر باشد اما از لحاظ روحی، روانی، تمایلات و تفکرات، یک دختر محسوب شود، یا بالعکس این قضیه، برای همین TS یک بیماری روانی است. ترانس سکشوال ها در طول حیات خود دائماً از جنسیت بیولوژیک خود ناراضی هستند و تمایل و اصرار تعلق به جنس مخالف خود را دارند و برای همین پیوسته درصدد کسب خصوصیات ظاهری جنس مخالف خود و رهایی از خصوصیات جنسی خود هستند،

ترانس سکشوال فردی است که تناسب بین معادله ی بین آلت تناسلی و جنسیت خود را قبول ندارد و تضادی بین این دو می بیند.به زبان ساده تر٬آن بخش از مغز انسان ترانس سکشوال که به هویت جنسی مربوط می شود و آن را تبیین می کند٬در تضادی کامل با ساختار فیزیکی بدن و شکل و شمایل آلت جنسی او قرار دارد.این تضاد به این گونه نیست که فرد خودش تصمیم بگیرد-یا فکر کند-که ترانس سکشوال است.و از جنبه ی روانی خیلی عمیق تر از این هاست.به عبارت دیگر٬یک ترانس سکشوال از جهت نگاه به خود و به هویت و جنسیت خود٬براین باور است که فیزیک او (بدن٬،تن، و آلت تناسلی)با درونش(روح٬،جان و روان او)همخوانی ندارد.یک« ترانس سکشوال با ظاهر مردانه»بر این باور است که او وجوداً یک زن است٬اما «اشتباهی»در بدن یک مرد زاده شده.و یک «ترانس سکشوال با ظاهر زنانه»هم فکر می کند که او روحاً و باطناً یک مرد است و اشتباهاً در یک جسم زنانه گنجانده شده است.فرد ترانس سکشوال از این دوگانگی درون و بیرون خود رنج می برد و می خواهد هر چه زودتر روان خود را از این جسمی که به وی تعلق ندارد نجات دهد٬ پس با خوردن داروها و قرص های هورمونی سعی می کند جسم خود را به شکلی تغییر دهد که هر چه بیشتر با درونش همخونی داشته باشد.اما او زمانی به آزادی و رهایی کامل می رسد که با عمل جراحی تغییر جنسیت بدهد و خود را از شر آلت تناسلی ای که با آن احساس بیگانگی می کند رهایی بخشد.چرا که تفاوت بیت آلت جنسی فرد و جنسیت و هویت جنسی او ٬به یک تضاد عمیق ذهنی تبدیل می شود که از جهت روحی و روانی عواقب ناگواری بر او دارد.لذا او می خواهد هر چه زودتر خود را از این گرفتاری و مخمصه نجات دهد.

چنین فردی معمولاً از همان سنین کودکی(پنج تا ده سالگی)متوجه اختلاف و تضاد گفته شده می شود٬اما به صورت گنگ و نامفهوم. و شاید در همان سنین کودکی٬صادقانه و براساس شناخت و درک خودش حرکات و اداها و رفتارهای آن جنسی  را در پیش بگیرد که از نظر ذهن و روان،٬خود را تعریف می کند٬(نه آنطور که ساختمان ظاهری بدنش نشان می دهد). اما والدین و یا اطرافیان آنرا نامناسب و حتی عجیب می بینند.مثلا اگر این کودک از نظر شکل آلت تناسلی پسر باشد٬به پوشیدن لباس دخترانه رو می آورد(اگر خواهر نداشته باشد٬ به لباس مادر رو می آورد)والبته گاهی بعضی خانواده ها هم با یک شوخی از کنارآن می گذرند که «بچه» است و نمی فهمد.البته این را همین جا باید اضافه کنیم که برخلاف تصور رایج٬ ،هر کودکی که در سنین اولیه لباس جنس مخالف می پوشد٬ حتما یک ترانس سکشوال یا همجنسگرا نخواهد شد.

نکته ی قابل ذکر دیگر این است که یک ترانس سکشوال ٬همجنسگرا نیست.به این دلیل که فرضاً یک پسر/مرد ترانس سکشوال چون روحاً و جاناً و طبیعتاً خود را یک زن می داند و بدن پسرانه/مردانه ی خود را به رسمیت نمی شناسد٬،تمایل جنسی به یک مرد را هم دال بر همجنسگرا بودن خود نمی داند٬بلکه بالعکس؛می گوید من زنی هستم که به جنس مخالف خودم(مرد) گرایش دارم٬ هرچند که روح و جانم در یک بدن اشتباهی گرفتار آمده باشد. آنچه که یک ترانس سکشوال می خواهد این است که تناسب فیزیکی بدن و آلت تناسلی خودش با روان و احساس و جان درونش یکی شود٬ و بعد از عمل جراحی٬ می خواهد با یک نفراز جنس مخالف ازدواج نماید. یعنی اگردختر ترانس سکشوال بوده ٬بعد از تغییر جنسیت و مرد شدن با یک زن ازدواج می کند و یک پسر ترانس سکشوال بالعکس.

تضادی که فرد ترانس سکشوال از همان دوران کودکی مابین ماهیت درونی و بیرونی (ظاهر و باطن) خود حس می کند٬درد و رنج٬ تنهایی و انزوا٬ و فشار زیادی به او تحمیل می کند٬ و او گیج و منگ از این قائله٬ نه تنها نمی داند چرا باید وضع این گونه باشد٬ بلکه ناآگاهی اطرافیان٬ شماتت٬ تحقیر٬ سرزنش و سرکوفت های خانواده و اطرافیان هم مزید بر علت می شود و بر رنج او می افزاید.

دلایلی که برای ترانس سکشوال شدن افراد ابراز شده٬همگی دلالت بر این دارند که هنگامی که جنین در رحم مادر است٬اگر مادر دچار فشار و استرس شود این امکان وجود دارد که سیستم اعصاب و هورمون های جنین را دچار اختلال کند٬ و همین باعث می گردد که جنین بعدا ترانس سکشوال شود.

علت اصلی بروز آن در فرد به عملکرد هورمون ها در بدن برمی گردد. تغییرات هورمونی در هفته ششم دوره جنینی آغاز شده و تا ماه سوم دوره جنینی پایان می گیرد، بنابراین اینکه نوزاد در بدو تولد پسر یا دختر شناخته شود کاملاً تحت تاثیر ترشح یا عدم ترشح «آندروژن ها» در دوره جنینی یعنی قبل از تولد است و تاثیر تستوسترون بر سلول های عصبی مغزی مسوول زنانه یا مردانه شدن مغز در نواحی مانند هیپوتالاموس است و مغز زنانه یا مردانه را شکل می دهد.

در مورد پس از تولد که باعث ابتلا یا تشدید این حالت بشود گفت که اصولاً کسب هویت زنانه یا مردانه در انسان بیشتر تابع مسائل پس از تولد است تا قبل از تولد. احساس متعلق بودن به جنس مرد یا زن بیشتر نتیجه تعاملات میان کودک و ارزش ها و نگرش های والدین است. از دخترها انتظار می رود رفتاری لطیف و ملایم داشته باشند، عروسک بازی کنند و… از پسرها رفتار پرجنب و جوش، حتی خشن و بازی هایی چون شمشیربازی، تفنگ بازی و… که این نقش ها به مرور در ذهن کودکان نهادینه و به الگو تبدیل می شود. یکی از علل اختلال هویت جنسی آن است که والدین یا سایر افراد مهم زندگی، کودک را تشویق به رفتارهای جنس مخالف می کنند، مثلاً لباس جنس مخالف را به او می پوشانند و او را تشویق به بازی های جنس مخالف می کنند.

راه حل یک ترانس سکشوال برای خلاص شدن از زندانی که بدان گرفتار آمده این است که تغییر جنسیت دهد.این امر باعث می شود فرد خود را باز یابد و با باطن و ظاهری متناسب با هم زندگی کند.این ادعای محققان هم ناگفته نماند که ترانس سکشوال ها از استعداد هنری بالایی برخوردارند. ترانس سکشوال ها عموما دیرتر از هم سن و سالان خود به رشد فیزیکی می رسند٬ مثلا ممکن است کلفت شدن صدا یا رشد موی بدن یک پسر ترانس سکشوال دیرتر بروز کند.

نمی توان منکر وجود این بیماران در جامعه شد، همچنین عدم حمایت این افراد از سوی هیچ ارگانی، حتی نهادی چون خانواده و آسیب هایی که ممکن است عوارض این بیماری بر سلامت فرد و اجتماع داشته باشد

جراحی ترانس ها

در ایران هیچ دکتری مهارت کافی و لوازم کافی برای جراحی ترانس ها نداره..حتی گرانترین دکتر ها هم نمی تونند به خوبی این جراحی رو انجام بدهند ...مثلا در تایلندکه نسبت به تمام دنیا کمترین هزینه جراحی تغییر جنسیت رو میگیره ولی با بهترین کیفییت انجام میده .علتش این هست که چندین کلنیک و بیمارستان مخصوص با این کار در اونجا هست و دلیل دیگرش هم این هستش که دکتر های تغییر جنسین درس  این کار رو خوندند ..نه مثل ایران که دکتر جراح عمومی هستش یا جراح زیبایی...و میره یک دوره 3 ماهه در فرانسه یا تایلند میبینه و میاد در ایران بچه هارو سلاخی میکنه....

...

 
آدم‌های ساده را دوست دارم. همان‌ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.

همان‌ها که برای همه لبخند دارند. همان‌ها که همیشه هستند، برای همه هستند.

آدم‌های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت‌ها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است.
......
بسکه هر کسی از راه می‌رسد یا ازشان سوءاستفاده می‌کند یا زمینشان می‌زند یا درس ساده نبودن بهشان می‌دهد.

آدم‌های ساده را دوست دارم. بوی ناب "آدم" می‌دهند

ای کاش هرگز نمی آمدی

آرام بودم , ساکت بودم , شاد بودم , تنها بودم

 تو آمدی , شاد بودی , شلوغ بودی , وسوسه بودی , تنها بودی

 کنارم ماندی , جذاب شدی , غمگین شدی , مرا خواندی , عاشق شدی

 مهربان شدی , دلسوز و پر هیجان و آرام در دلم جا گرفتی

 غمگین شدم , حساس و مهربان , جرقه شدم , عاشق شدم

 سنگدل شدی , بی احساس و بی تفاوت , تو رفتی

 تنها شدم , غمگین و افسرده , بهت زده و گیج و با تمام وجود فریادت کردم , اما باز تو رفتی محزون شدم , دلگیر , افسرده و عصبی , تو را خواندم اما تو رفته بودی , فریادت کردم , نبودی , گریه کردم , هیچ  متنفر شدم

 از تو و از تمام احساسی که تو را میخواند منزجر , و تو همچنان نبودی

 افسرده شدم , تنها شدم , غایب شدی , انتقام شدم

 از ذهنم رفتی , آزاد شدم , از دلم رفتی , فریاد شدم , اما فریادی غمگین

 شکست خوردی , پشیمان شدی , برگشتی , مرا خواندی

 تنها بودم , غمگین بودم , افسرده بودم , اما نخواندمت

 برگشتی , گیج شدم , گیج گیج , میخواستم بروم , تو نخواستی , میخواستم بروم قلبم نخواست , میخواستم بروم فکرم نخواست , اما عقلم گفت برو داشتم میرفتم که تو گفتی نرو التماس شدی , سر تا پا خواهش , حسرت و درد اما من رفتم , رفتم ولی هزار بار آرزو کردم : که ای کاش هرگز نمی آمدی و هرگز نمی آمدم !!!

دانه‌ كوچک‌

دانه‌ كوچک‌ بود و كسی‌ او را نمی‌دید , سال‌های‌ سال‌ گذشته‌ بود و او هنوز همان‌ دانه‌ كوچک‌ بود , دانه‌ دلش‌ می‌خواست‌ به‌ چشم‌ بیاید اما نمی‌دانست‌ چگونه , گاهی‌ سوار باد می‌شد و از جلوی‌ چشم‌ها می‌گذشت ... گاهی‌ خودش‌ را روی‌ زمینه روشن‌ برگ‌ها می‌انداخت‌ و گاهی‌ فریاد می‌زد و می‌گفت : من‌ هستم , من‌ اینجا هستم , تماشایم‌ كنید.اما ... هیچ‌كس ‌... جز پرنده‌هایی‌ كه‌ قصد خوردنش‌ را داشتند یا حشره‌هایی‌ كه‌ به‌ چشم‌ آذوقه‌ زمستان‌ به‌ او نگاه‌ می‌كردند , كسی‌ به‌ او توجه‌ نمی‌كرد , دانه‌ خسته‌ بود از این‌ زندگی , از این‌ همه‌ گم‌ بودن‌ و كوچكی‌ خسته‌ بود , یك‌ روز رو به‌ خدا كرد و گفت : نه , این‌ رسمش‌ نیست , من‌ به‌ چشم‌ هیچ‌ كس‌ نمی‌آیم , كاشكی‌ كمی‌ بزرگتر مرا می‌آفریدی. خدا گفت : اما عزیز كوچكم ! تو بزرگی , بزرگتر از آنچه‌ فكر می‌كنی , حیف‌ كه‌ هیچ‌ وقت‌ به‌ خودت‌ فرصت‌ بزرگ‌ شدن‌ ندادی , رشد ,  ماجرایی‌ است‌ كه‌ تو از خودت‌ دریغ‌ كرده‌ای , راستی‌ یادت‌ باشد تا وقتی‌ كه‌ می‌خواهی‌ به‌ چشم‌ بیایی , دیده‌ نمی‌شوی , خودت‌ را از چشم‌ها پنهان‌ كن‌ تا دیده‌ شوی , دانه‌ كوچک معنی‌ حرف‌های‌ خدا را خوب‌ نفهمید اما رفت‌ زیر خاک‌ و خودش‌ را پنهان‌ كرد , رفت‌ تا به‌ حرف‌های‌ خدا بیشتر فكر كند , سال‌ها بعد دانه‌ كوچک سپیداری‌ بلند و باشكوه‌ بود كه‌ هیچ‌ كس‌ نمی‌توانست‌ ندیده‌اش‌ بگیرد

یک ترانسکشوال

زنی که تغییر جنسیت داد و اکنون یک ورزشکار موفق است....یک ترانسکشوال

http://up.vatandownload.com/"> src="http://up.vatandownload.com/images/5716ck9anana3pagogj7.jpg" border="0" alt="آپلود سنتر عکس رایگان" />

یک ترانسکشوال

http://up.vatandownload.com/viewer.php?file=crwo9cd11sort4in0vl.jpg"> src="http://up.vatandownload.com/images/crwo9cd11sort4in0vl_thumb.jpg" border="0" alt="crwo9cd11sort4in0vl.jpg" />

زنی که تغییر جنسیت داد و اکنون یک ورزشکار موفق است....

من خدا را دوست دارم

 
دو روز مانده بود به پایان جهان ، تازه فهمیده بود که هیچ زندگی نکرده است . تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.
پریشان شد و آشفته و عصبانی ، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد .
داد زد و بد و بیراه گفت ، خدا سکوت کرد . دلش گرفت و گریست
و به سجده افتاد ، خدا سکوتش را شکست و گفت عزیزم یک روز دیگر هم از دست رفت ......،
تنها یکروز دیگر باقیست
بیا و لاقل یکروز زندگی کن .
لابلای هق هقش گفت : اما بایک روز ....با یک روز چه کار می توان کرد؟
خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزاران سال زیسته است و آن که امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید .
و آنگاه:
سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت :"برو حالا زندگی کن .
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید . اما میترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای دستش بریزد .
قدری ایستاد ....بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد ؟ بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم .
آن وقت شروع به دویدن کرد ،
زندگی را به سرو رویش پاشید ، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود ، میتواند بال بزند ، میتواند پا روی خورشید بگذارد ، می تواند.
او...در آن یک روز
آسمانخراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ، مقامی را به دست نیاورد اما ......
اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید ، روی چمن خوابید کفشدوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن هایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آن ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد . و ....
او در همان یکروز آشتی کرد و برای آن ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد .
و خندید و سبکبارشد ، لذت برد و سرشار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد .
او همان یک روز زندگی کرد اما:
فرشته ها در تقویم خدا نوشتند : امروز او در گذشت ، کسی که "
هزار سال زیسته بود ."

فایل صوتی مصاحبه با منصور، ترنس ایرانی

چندی پیش مصاحبه با منصور، ترنس ایرانی، را در تارنمای «خانه حقوق بشر ایران» منتشر کردم. اکنون فایل صوتی این مصاحبه را برای شما آماده کرده ام که گوش دادنش خالی از لطف نیست. شما را به شنیدن و به اشتراک گذاری این مصاحبه دعوت می کنم:
http://freedomofpen.blogspot.com/2011/06/blog-post_7905.html?spref=fb